+ - x
 » از همین شاعر
 از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
 من اگر نالم اگر عذر آرم
 ای که تو از عالم ما می روی
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
 گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
 آن مایی همچو ما دلشاد باش
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

 » بیشتر بخوانید...
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 امتداد شکیبایی
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 تشنه
 رنگ انگشتان
 پل
 خودی را از وجود حق وجودی
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
 خلوت شاعرانه ام هوس است
 شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد
صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد
صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد
آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود
وان ماه زنگ ظلم به زیر حجاب شد
وان چشم کو چو برق همی سوخت خلق را
در نوحه اوفتاد و به گریه سحاب شد
وان دل که صد هزار دل از وی کباب بود
در آتش خدای کنون او کباب شد
ای شاد آن کسی که از این عبرتی گرفت
او را از این سیاست شه فتح باب شد
چون روز گشت و دید که او شب چه کرده بود
سودش نداشت سخره صد اضطراب شد
چون بخت روسپید شب اندر دعا گذار
زیرا دعای نوح به شب مستجاب شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *