+ - x
 » از همین شاعر
 عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم
 ببسته است پری نهانیی پایم
 بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
 بگردان ساقیا آن جام دیگر
 اندر این جمع شررها ز کجاست
 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
 ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را
 یا مالک دمة الزمان

 » بیشتر بخوانید...
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 دنیای مردان
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 بازی
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 آزادی
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 من و زندگی
 آخر سوب نیست...

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ندا رسید به جان ها که چند می پایید
به سوی خانه اصلی خویش بازآیید
چو قاف قربت ما زاد و بود اصل شماست
به کوه قاف بپرید خوش چو عنقایید
ز آب و گل چو چنین کنده ایست بر پاتان
بجهد کنده ز پا پاره پاره بگشایید
سفر کنید از این غربت و به خانه روید
از این فراق ملولیم عزم فرمایید
به دوغ گنده و آب چه و بیابان ها
حیات خویش به بیهوده چند فرسایید
خدای پر شما را ز جهد ساخته است
چو زنده اید بجنبید و جهد بنمایید
به کاهلی پر و بال امید می پوسد
چو پر و بال بریزد دگر چه را شایید
از این خلاص ملولید و قعر این چه نی
هلا مبارک در قعر چاه می پایید
ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار
نه کودکیت سر آستین چه می خایید
خود اعتبار چه باشد بجز ز جو جستن
هلا ز جو بجهید آن طرف چو برنایید
درون هاون شهوت چه آب می کوبید
چو آبتان نبود باد لاف پیمایید
حطام خواند خدا این حشیش دنیا را
در این حشیش چو حیوان چه ژاژ می خایید
هلا که باده بیامد ز خم برون آیید
پی قطایف و پالوده تن بپالایید
هلا که شاهد جان آینه همی جوید
به صیقل آینه ها را ز زنگ بزدایید
نمی هلند که مخلص بگویم این ها را
ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *