+ - x
 » از همین شاعر
1 کسی کو «لا اله» را در گره بست
2 بهشتی بهر پاکان حرم هست
3 نوا از سینه مرغ چمن برد
4 چه حاجت طول دادن داستان را
5 به پور خویش دین و دانشموز
6 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
7 فرهنگ آئین رزاقی بداند
8 ادب پیرایه نادان و داناست
9 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
10 چه پرسی از نماز عاشقانه

 » بیشتر بخوانید...
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 تو چرا جمله نبات و شکری
 عاشق روی جان فزای توییم
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
 درود بر شب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا یاد است از دانای افرنگ
بسا رازی که از بود و عدم گفت
ولیکن با تو گویم این دو حرفی
که با من پیر مردی از عجم گفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *