+ - x
 » از همین شاعر
1 منه از کف چراغ آرزو را
2 دل دریا سکون بیگانه از تست
3 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
4 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
5 دو گیتی را بخود باید کشیدن
6 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
7 نوا از سینه مرغ چمن برد
8 به ما ای لاله خود را وانمودی
9 نگرید مرد از رنج و غم و درد
10 کسی کو «لا اله» را در گره بست

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 طعنۀ خنده
 گر جام سپهر زهرپیماست
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 ظرف استغنا
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زمانه فتنه هاورد و بگذشت
خسان را در بغل پرورد و بگذشت
دو صد بغداد را چنگیزی او
چو گور تیره بختان کرد و بگذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *