+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا با خرقه و عمامه کاری
2 جدائی شوق را روشن بصر کرد
3 دل دریا سکون بیگانه از تست
4 پریدن از سر بامی به بامی
5 به روما گفت با من راهب پیر
6 ندانی تا نباشی محرم مرد
7 خدایا وقت آن درویش خوش باد
8 ندانم نکته های علم و فن را
9 خودی را از وجود حق وجودی
10 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟

 » بیشتر بخوانید...
 مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
 سرگذشت
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 از تن چو برفت جان پاک من و تو
 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 ساقیا بی گه رسیدی می بده مردانه باش
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پریدن از سر بامی به بامی
نبخشد جره بازان را مقامی
ز نخچیری که جز مشت پری نیست
همان بهتر که میری درکنامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *