+ - x
 » از همین شاعر
1 به پور خویش دین و دانشموز
2 جدائی شوق را روشن بصر کرد
3 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
4 نگه دارد برهمن کار خود را
5 نگاهی فر این جان در بدن بین
6 نپنداری که مرد امتحان مرد
7 خوشا روزی که خود را باز گیری
8 مسلمانی که داند رمز دین را
9 گهی جویندهٔ حسن غریبی
10 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

 » بیشتر بخوانید...
 در طریق عشق خام افتاده ام
 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام
 به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
 گر در آب و گر در آتش می روی
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 عشق است بر آسمان پریدن
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برهمن را نگویم هیچ کاره
کند سنگ گران را پاره پاره
نیاید جز به زور دست و بازو
خدائی را تراشیدن ز خاره


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *