+ - x
 » از همین شاعر
1  ضرب تیشه بشکن بیستون را
2 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
3 بباد صبحدم شبنم بنالید
4 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
5 خودی را از وجود حق وجودی
6 ثباتش ده که میر شش جهات است
7 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
8 حریف ضرب او مرد تمام است
9 مرا از منطق آید بوی خامی
10 دو صد دانا درین محفل سخن گفت

 » بیشتر بخوانید...
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 یا ران انتحا ری
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
 در نیمه های شامگاهان آن زمان که ماه
 تو هر روزی از آن پشته برآیی
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
 موشکی صندوق را سوراخ کرد
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در صد فتنه را بر خود گشادی
دو گامی رفتی و از پا فتادی
برهمن از بتان طاق خود آراست
تو قرآن را سر طاقی نهادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *