+ - x
 » از همین شاعر
1 ثباتش ده که میر شش جهات است
2 منه از کف چراغ آرزو را
3 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
4 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
5 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
6 پریشان هر دم ما از غمی چند
7 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
8 بخود باز آ او دامان دلی گیر
9 حریف ضرب او مرد تمام است
10 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

 » بیشتر بخوانید...
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 ز بامداد درآورد دلبرم جامی
 به جان تو پس گردن نخاری
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 عزم رفتن کردۀ چون عمر شیرین یاد دار
 اندر مذمت انواع آزادی
 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خنک آن ملتی کز وارداتش
قیامتها ببیند کایناتش
چه پیش آید، چه پیش افتاد او را
توان دید از جبین امهاتش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *