+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر خونین دلم یاقوت گردد
2 گل شب بو زنم در گیسوانم
3 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
4 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
5 نسیمی مژده یی آورده امشب
6 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
7 مرز
8 سیه چارد سرم افکنده منبر
9 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
10 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت

 » بیشتر بخوانید...
 زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
 ای ساقی و دستگیر مستان
 غزل آخرین انزوا
 دو رباعی
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
 شرمی نداشتید، تنی را فروختید
 صلح کل

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

فقط یکبار مینازم به بختم
که انگشتان من گردد بمویت
بسوزد هر دو دستم تا به بازو
ز لذت های داغ لمس رویت

فقط یکبار در چشمت ببینم
که مژگانم بمژگانت تنیده
بیارد گونه ات را بهر رویم
نفس هایت که در مویم وزیده

فقط یکبار اگر آهو بگردم
خرامم روی دشت سینهً تو
شود رام علفزار حلاوت
حریص وحشی دیرینهً تو

فقط یکدم اگر درهم بپیچیم
دو دور افتاده از یک غم رسیده
دو هجران دیده در یک قد ستاده
دوتا دل داده در یک دل تپیده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *