+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که من جدا زخاکت مردم
2 اندیشه را زبان گواراست پارسی
3 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
4 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
5 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
6 گل شب بو زنم در گیسوانم
7 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
8 ترا من سخت بیجا دوست دارم
9 گلبرگ نسترن
10 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 چرا
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 به خوابیدگان
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زپیراهن تنت را گر ربایم
زراه گردنت دزدانه آیم
بریزم با لبم در سینهً تو
کشم قلب ترا با بوسه هایم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حسین:

بسیار زیبا و قشنگ بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *