+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا من سخت بیجا دوست دارم
2 در پیکر من سیخ و جگر می روید
3 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
4 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
5 اگر خونین دلم یاقوت گردد
6 خواهش
7 گل شب بو زنم در گیسوانم
8 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
9 پرتگاه
10 شباهنگ

 » بیشتر بخوانید...
 بهانه
 یک کوچه ی باران زده...
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 مستی و عاشقانه می گویی
 جغرافیای ویرانی
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 ای دلزار محنت و بلا داری
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 نه آتش های ما را ترجمانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

به استقبال بیت زیبای فرخی یزدی

« شب چو در بستم و مست از می نابش کردم »
ساقی فتنه شدم شوق عذابش کردم

چشم او جام عطش بود و مرا میطلبید
ریختم در نگهش تا که خرابش کردم

لب او را بگرفتم که چشم طعم شراب
آب شد در دهنم نوش چو آبش کردم

شعلهً عشق شدم دور دلش پیچیدم
اشکها ریخت چو در خویش کبابش کردم

تا فرستاد تنتش را که تنم را ببرد
ناز را حادثهً راه شتابش کردم

تا سحر در طلب آب، عطش می پیمود
تشنه جان بردمش و غرق سرابش کردم

آنقدر سوخت که بگریست شرر در غزلم
مرد قسمت زدهً بخت کتابش کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *