+ - x
 » از همین شاعر
1 با ارغنون شکسته
2 خاک بی خاکی
3 مصیبت هشیاری
4 شعر بلند اندام تو
5 تنهایی
6 آیینه ها
7 کبریت شکسته ء غروب
8 جمجمه های پوسیده نیاکان
9 سوگیانه
10 برادران من

 » بیشتر بخوانید...
 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می زند
 شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
 جهان را محکمی از امهات است
 سمفونی تاریک
 قلندر جره باز آسمانها
 می دوید از هر طرف در جست و جو
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 عیش داند دل سرگشته پریشانی را
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۲

خاک بی خاکی

در باغهای پریشانی
درختانی می رویند
که هیچ پرنده یی
بر شاخه های سبز شان
آشیان نمی آراید

در باغهای پریشانی
آسماندلتنگیست

و باد مرثیه خوان پیریست
که اندوه هزارساله یی را فریاد می زند
و من قطره قطره آواره گیم را
درپای درختانی زنده گی می کنم
که ریشه درخاک بی خاکی دارند
درباغهای پریشانی
خداوند
جز زمستان،
فصل دیگری نیافریده است

شهرکابل

حوت 1382


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

كریمه وفا:

شعر زيباسيت ممنون تان دوستان دارم استاد قند




مهاجر:

واه چه یک شاعری بزرګواروشیرین سخن وقتی اشعاراش رامیخوانم نمیدانم چرابی اختیارمیګریم ګویا اوازاعماق قلب شکسبته من سلسه های درد رابه رخ ایینه میکشد




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *