+ - x
 » از همین شاعر
1 گلبرگ نسترن
2 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
3 سیه چادر مرا پنهان ندارد
4 فقط یکبار مینازم به بختم
5 رسوا
6 زپیراهن تنت را گر ربایم
7 تشنه
8 بسکه در قلب من تپش داری
9 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
10 پرتگاه

 » بیشتر بخوانید...
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 تا این خرد خام تو، معیار بود
 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

یک بوسه گرفت و برد لب های مرا

ازبستر من ربود شب های مرا

ترسم که اگر تنم بدستش برسد

تاراج کند صبر طلب های مرا


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

علی:

بی پروا تمایلت را بیان میداری ، بعقیده من با ایما واشاره لطیف تر میتوانی بیان کنی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *