+ - x
 » از همین شاعر
1 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
2 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
3 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
4 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
5 ترا بهر ربودن دوست دارم
6 نسیمی مژده یی آورده امشب
7 لبخند
8 در آغوشت شبی گر خفته باشم
9 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
10 برآنم تا که از تو دل بگیرم

 » بیشتر بخوانید...
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 اطیب الاسفار عندی انتقالی من مکان
 تب و تابی که باشد جاودانه
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
 بنمای رخ كه باغ و گلستانم آرزوست

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
به رویائیکه می بینم که تابی برسرم امشب
چوقرص ماه آتشپاره افتی در برم امشب
بدستان تو می بخشم تن عصیانگرم امشب
بیا در بسترم امشب
برای حس گرمایت به حسرتگاه تنهایم
به بستربی تو میسوزم، به آتشگاه بیجایم
چوشاخ عشق تر روئیدۀ این حرص زیبایم
که داغ بوسه هایت گل زند برپیکرم امشب
بیا در بسترم امشب
بروی شانه هایت ریز،عطر تازه ی مویم
به دور گردنت پیچد دو دستم تا به بازویم
به تنگ سینه ات بفشارجسم داغ وخوشبویم
به شعرم بهر آغوشت خودم عریان ترم امشب
بیا در بسترم امشب
فرار از خود نمایم در برو ودوش تو میگردم
زهر سودر تو می پیچم، عسل نوش تو میگردم
به شور وشوق سرمستی هم آغوش تو میگردم
دوتا پیکر یکی گردد، ترا درخود برم امشب
بیا در بسترم امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *