+ - x
 » از همین شاعر
1 مرز
2 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
3 شباهنگ
4 بسکه در قلب من تپش داری
5 لبخند
6 اندیشه را زبان گواراست پارسی
7 می واژه
8 ترا بهر ربودن دوست دارم
9 تو مردِ شهر پندار کجایی
10 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد

 » بیشتر بخوانید...
 ای مبدعی که سگ را بر شیر می فزایی
 کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
 مرا در خنده می آرد بهاری
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 از کابل تا دوبی
 تشنه
 ترازوی طلایی
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 ما صحبت همدگر گزینیم

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۴

اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
سیاهی سرگذشت تلخ زن را گریه میکردم
نفیر درد مردن زیر مشت و موزهء شوهر
گلوی « نادیای انجمن » را گریه می کردم
بخون «رابعه» بعد از بریدن های رگهایش
نشسته هرغزل"بلخ" و سخن را گریه میکردم
زبس زنجیر ننگ و نام شد در پای زن بودن
«فروغ» رسته از بند و رسن را گریه میکردم
به جرم دانشش تقریر شد فتوای اعدامش
نگاه «قرعة العین» عدن را گریه میکردم
پس حکم ملا یی بود گر دروازۀ جنت
بمسجد هر سحر تکفیر" من" را گریه میکردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *