+ - x
 » از همین شاعر
1 لبخند
2 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
3 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
4 ترا من سخت بیجا دوست دارم
5 کَلفَهشنگ
6 تشنه
7 برآنم تا که از تو دل بگیرم
8 شباهنگ
9 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
10 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی

 » بیشتر بخوانید...
 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
 بیا کز غیر تو بیزار گشتم
 زهرآگین
 مرگ ما هست عروسی ابد
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره ای
 عشق است بر آسمان پریدن
 مسلم آمد یار مرا دل افروزی
 چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۴

اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
سیاهی سرگذشت تلخ زن را گریه میکردم
نفیر درد مردن زیر مشت و موزهء شوهر
گلوی « نادیای انجمن » را گریه می کردم
بخون «رابعه» بعد از بریدن های رگهایش
نشسته هرغزل"بلخ" و سخن را گریه میکردم
زبس زنجیر ننگ و نام شد در پای زن بودن
«فروغ» رسته از بند و رسن را گریه میکردم
به جرم دانشش تقریر شد فتوای اعدامش
نگاه «قرعة العین» عدن را گریه میکردم
پس حکم ملا یی بود گر دروازۀ جنت
بمسجد هر سحر تکفیر" من" را گریه میکردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *