+ - x
 » از همین شاعر
1 تشنه
2 سیه چارد سرم افکنده منبر
3 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
4 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
5 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
6 پرتگاه
7 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
8 به باغم لاله شانم، خون بروید
9 شباهنگ
10 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت

 » بیشتر بخوانید...
 خم نیرنگ
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 اگر یار مرا از من برآری
 جان ما را هر نفس بستان نو
 برای شما که عشق تان زندگیست
 سیاهی هوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
عریانی رهیدن زن کرده روی دوش

احساس را چو پیرهن از تن کشیده اند
از چنگ منکران همه دامن کشیده اند

این راهیان آمده از راه عشوه ها
در سوز و ساز و ناز و نیاز و کرشمه ها

این عاصیان سرزده از پشت راز ها
این چاک دامنان تر و یخه باز ها

این دلبران که ظاهریان را برد ز ره
پنهان گران حق مرا می کنند تبه

پیکر نماییم چو کند محتسب خراب
بازو کشیده ها نشود عاصیان حساب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *