+ - x
 » از همین شاعر
1 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
2 اندیشه را زبان گواراست پارسی
3 عروس
4 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
5 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
6 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
7 خواهش
8 گلبرگ نسترن
9 شب
10 شباهنگ

 » بیشتر بخوانید...
 سفر بخير برو
 رضیت بما قسم الله لی
 دعوت
 تو آن ماهی که در گردون نگنجی
 بز همسایه ی ما
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گر صبای عشق در پیراهنم افتاه ای
در غزل پیچیدنت را دامن افشانی کنم
یا فرویت میکشم در سینه ی احساس دل
در نفس هایم ترا عطر گریبانی کنم

یا که برخیزم ترا در قامت اندیشه ها
در خیالستان لطف صبح خود بنشینمت
در تراوت زار رنگین تخیل های زن
از نمای رستن تاب و تبم برچینمت

تا ترا گل میکنم در خوشه های آرزو
پنجه ی پندار من گلواژه چینی میکند
کین تو هستی آنکه خیزی از تغزل های دل
عشق زن اینگونه دلبر آفرینی میکند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *