+ - x
 » از همین شاعر
1 شب چله
2 می واژه
3 پرتگاه
4 سُهشی
5 سیه چارد سرم افکنده منبر
6 لبخند
7 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
8 مرد مسلمان
9 خروشان ترا تا می برد آب
10 شب

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 رنگ آرزو
 زندگی
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 شرنگس
 ای بمرده هر چه جان در پای او

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

بی تو یک شب دختر رویا شدم
چون خیال شاعران زیبا شدم
در دل نازک لباسی از حریر
همچو مه در هاله سرتاپا شدم
خوش تراش اندام در آن پیرهن
چون شراب عشق در مینا شدم
زانچه پیدا بُد زچاک پیرهن
عشق انگیز و هوس افزا شدم
با دو چشم جادو و مخمور خویش
صدمیستان مستی و صهبا شدم
با نگاه مست و مژگان بلند
معبد هر دیدهً بینا شدم
با لبان بوسه خیزو بوسه خواه
لالهً آتش لب صحرا شدم
مو پریشان چهره شعر آفرین
دختر افسانه ی شب ها شدم

*****

تا که در آیینه دیدم خویش را
کانچنان دلخواه و بی همتا شدم
از فسوس « بی تویی » دادی زدم
کز چه من زیبا چنین بیجا شدم
تو نبودی تا بگویی نازنین
تشنه لب، آن شهد لب ها شدم
تو نبودی تا بگویی چشم تو
گردشی دارد که در سودا شدم
تو نبودی تا زتاب گیسویم
گوییم آشفته و شیدا شدم

*****

تو نبودی تا ز موج دامنم
باز گویی : عشق را دریا شدم
تو نبودی کز تراش پیکرم
مرد پیکر ساز را رویا شدم
تو نبودی تا که گویی عشق من
من فدای آن قد و بالا شدم
تو نبودی تاکه گویی کشته ی
این کمر باریک مه سیما شدم
تو نبودی وای آنشب در برم
تا که گویی فارغ از فردا شدم
بی تو این ها را بمن آیینه گفت
سخت با آیینه در غوغا شدم
گفتمش : خامش! ز حسنم دم مزن
خشمگین زان وصف بی معنا شدم
گفت از این خشم زیبا تر شدی
خشمم افزون گشت و بی پروا شدم
آنچنان بشکستم آن آیینه را
کز دلش نابود و ناپیدا شدم
با امیدت بیم تنهائیم نیست
هست اگر، جز رنج زیبا ئیم نیست


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

میترا:

واقا زیبا بود

استفاده کردم
ممنون




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *