+ - x
 » از همین شاعر
1 باورشکن
2 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
3 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
4 سیه چادر مرا پنهان ندارد
5 نسیمی مژده یی آورده امشب
6 خواهش
7 بی تو یک شب دختر رویا شدم
8 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
9 لبی تا در لبانت می گذارم
10 به باغم لاله شانم، خون بروید

 » بیشتر بخوانید...
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 بی خبر
 حسن را از وفا چه آزارست
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را
 تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
 این عقل که در ره سعادت پوید
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۳

افسوس که من جدا ز خاکت مردم
با درد نبرد دردناکت مردم
کابل! لوگر! پروان! مزار
درسوگ جوانان هلاکت مردم
درطاقت جانگداز شبهای دراز
ازسوزش زخم چاک چاکت مردم
هر لحظه زخنجری بریزد خونت
از زخم تری که نیست باکت مردم
از سینهً مهر تو جدا ام اما
بالنده نام و عشق پاکت مردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *