+ - x
 » از همین شاعر
1 بی تو بسیار گریه کردم
2 مادر
3 زمین نخستین
4 چگونه راه میدهی
5 گریه
6 ساقه در بیهوایی
7 بهانه
8 پرستو
9 حیله های رقصان
10 اسیر

 » بیشتر بخوانید...
 اندرز
 اعتماد
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 قلندر میل تقریری ندارد
 مست رسید آن بت بی باک من
 کارت معافیت
 نمی دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را

۴.۲
امتیاز: ۴.۲ | مجموع آراء: ۱۰

شب است و باز دل من بهانه میگیرد
غمی غریب دلم را نشانه میگیرد

هوای دیدن تو ای تولد خورشید
تمام هستی من را شبانه میگیرد

بسیط خاطر من وقف یاد های تو باد
که از حضور تو چشمم ترانه میگیرد

فضای آبی بودن زنام تو لبریز
زتو درخت امیدم جوانه میگیرد

اسیر چشم تو هستم فضای بودن من!
بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد

رها من تو مرا ای بشارت خورشید
که شب وجود مرا جاویدانه میگیرد

اگر صدا نکنی سوی خویشتن بازم
شکوت شهر مرا ظالمانه میگیرد

مرا به نام بخوان از نهایت از معراج
که شعرم از تو دم عاشقانه میگیرد

کجایی ای همه امید من نهان در تو
دلم برای صدایت بهانه میگیرد

۲۳ سرطان ۱۳۶۱


تا کنون ۲ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حامد باختری:

بسیار عالی بود بانو نگهت.




نجیب ستیز :

صفحه فیسبوک پنجره چرا بسته است ؟؟!!!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *