+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدار در کوه قاف
2 کی با ما؟
3 برداشت ما از سیاست
4 زن زدن
5 بازسازی
6 ذهن کوچه گشت
7 در مدح بزرگان زمانه
8 بکس قدیمی
9 معنای تجدد
10 دیشب

 » بیشتر بخوانید...
 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 نخل امید
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز بوش آمد، گزارش داد، گفت
بازهم از دست من بگریخت، مفت
باز آن جا مردکی را کشته ام
یک کمی دستی به خون آغشته ا م
ظاهرش همچون اُسامه می نمود
لیک آن بیگانه، بن لادن نبود
اشتباها ً با دوسه پرتاب بم
هم خودش را هم خرش را کشته ام
عاقلی بشنید گفتا، ای عجب
این ز بی عقلی گذشته یک وجب
کُشته ای آدم، بکش! ای لوده جنگ *
از چه خر را کشته ای، ای خردَبَنگ؟!
گفت هر گه خشم می گیرد مرا
می کُشم من از خودو بیگانه را
***
کشتن ِ بسیار نآمد سودمند
نرخ مرگ ما شود باید دوچند


بهار 2004، هامبورگ


* لوده جنگ : به اصطلاح مرغ بازان مرغ بَد جنگ ( افغانی نویس )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *