+ - x
 » از همین شاعر
1 استخاره های انتخاباتی
2 دموکراسی
3 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
4 دوران انتقالی
5 دیدار در کوه قاف
6 از خود و بیگانه
7 تدبیر مهمانی
8 شوق غزل جوشی
9 کرامات دموکراتیک یک شیخ
10 تشناب سالاری

 » بیشتر بخوانید...
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
 کی می آیی
 استخاره های انتخاباتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


با ساز و ترانه پادشاهی کردی
با منطق شاهی بیوفایی کردی
در کشور شاهنامه و رستم ورخش
با اسپک چوبی، کاوبایی کردی

شاه امان الله

در این جا قدر کس را کس نداند
اگر شاهی نمایی یا گدایی
بیا با من به سوی دشت بَرچی
شمالی لاله زار باشه به ما چی

امیر حبیب الله کلکانی

دره به دره هوای پغمان به دره
آهسته مرو که موج آبت ببره
از جمع بزرگ ِ شاقلی ها یک کس
پیدا نشد و نگفت، خوابت نبره؟
محمد نادر شاه


به پرواز آ و شاهینی بیآ موز
چراغ خویش بی نوبت میفروز
رسد تا دور ما دیوار این میخانه می ریزد
گهی از جیب من روزانه صد دیوانه می ریزد
کمی کار و کمی ظلم و کمی قهرو کمی زور
اگر می داشتی، می ماندی شه، تالب گور

داوود خان

نه من شاهم نه سردارم، تواریش
نه من ملا و اشرارم، تواریش
اگر گویند شه رفت و سفر کرد
فلانم هم نمی خارم، تواریش
کتاب عقل دوران نوینم
درخت سرخ ِ پُربارم، تواریش
هر آن کس را که باری کُشته باشم
دگر باره نیآزارم، تواریش


نور محمد تره کی

فرقی نکند شاه و گدا در دینم
بر گردۀ هردو می زنم قمچینم
در نام اگر امین باشم، باشم
من رهبر سخت نا امینم، اینم

حفیظ الله امین

به ارتجاع جهانی بگو که مرگت باد
همیشه مونس تو کله های خالی بود
خبر رسید که آخر شمالکی بُردش
کسی که دشمن همسایه یی شمالی بود


ببرک کارمل

شاید کسی نبوسد، جز دست عقل ِ بی پیر
من چشم خویش ماندم،بر نقش پای تدبیر
این تخت بی زبان را، باید که می گرفتی
یا با زبان شمشیر، یا با صلاح تزویر

داکتر نجیب الله
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که قدر ما نمی دانند مردم
چه خذمت ها نمودم شد فراموش
به حرف من نکرد آخر کسی گوش

صبغت الله مجددی

نکرده است جهاد و دلیل آن این است
که پول داشت خودش، حاجت جهاد نبود
اگر یگان طرف آباد بود، می دانم
که در زمانۀ او سیل و تند باد نبود

برهان الدین ربانی

من مسلمانم، مسلمان زاده ام
لعنت خلق و خدا بر دیگران

ملا محمد عمر

ای خدایا می رسد ازقندهار آیا انار
چونکه امیدی ندارم غیرازآن، یک در هزار
از همان روزی که می خواندم که " بابا آب داد "
گشته ام عاشق برآب از رحمتت، پروردگار!
کاش از آغاز سر بر آستانش می زدم
شهرت نیکش مرا بسیار می آمد به کار
من هم از امنیت اینجا را بهشتی ساختم
هرچه شاگردانگی ها داده بود آمد به کار
وحدت ملی برآرم آخر از زیر پلو
سفره یی پاکیزه دارم، اشتهای واره دار
آخرش طالب به تدبیرم سلامی می زند
یک سلام و ده سلام و صد سلام ِِ ریشدار

حامد کرزی

شعر ذیل منسوب به خود ظاهر شاه است. در اصالت آن بسیاری از جمله خلیل الله خلیلی
نیز شک نموده اند :


به داغ نامرادی سوختم ای اشک توفانی
نه کُنجی دارم و عیشی، نه سالنگی نه پغمانی
مرا گویند سُستی، سُست گویان راست می گویند
کمی سُستی کند هر جا رسیده دست افغانی
در این غربتسرا صد سینه گپ دارم، نمی گویم
چرا گویم؟ چه سان گویم؟ نباشد کار آسانی
دموکراسی و آزادی نمی دانند این مردم
کجا افگنده ام من عقل ایشان را به زندانی
مرا سرعت نمی فارد، تأنی خوی من باشد
نمی خواهم بلای انقلاب و جَور ِجولانی
نه من مردم کُش و مردم ستیزو مردم آزارم
فقط از کار و از زحمت کشی یک ذره بیزارم


پنجم اگست 2007، هامبورگ


متن اصلی در وبلاگ کاکه تیغون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *