+ - x
 » از همین شاعر
1 معنای تجدد
2 از آدم تا بوزینه
3 تلک
4 آن روز دور نیست
5 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
6 قند و قروت
7 دموکراسی
8 از کابل تا دوبی
9 در میان کارتون ها
10 دو حکمت از ملا محمد عمر

 » بیشتر بخوانید...
 با یار بساز تا توانی
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 دلی دارم که گرد غم نگردد
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
 کوچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرچند سبک دنیا گشته است انتحاری
بیچاره بوش غرق ِ، صبراست و بردباری
این گشته انقلابی، آن گشته انفلاقی
تا عقل ارتجاعی، یکباره شد فراری
باید که بم گذاری، با صد رقم گذاری
تا لااقل نمایی یک کار ابتکاری
من نیز ذهن خودرا کم کم عوض نمایم
باید به کلهّ آرم افکار تارو ماری
***
باری زدم به دُمبش، او زد به زیر نافم
تیر است ساعت من با ضربه های کاری
بوشانه بیخ گوشم گفتا که من به هوشم
در جیب خویش دیدم یک نوت صدهزاری
گفتم چه کار داری؟ زیرا که کُخ نداری
این فتنه هاست گفتا زیر سر مَداری
جان با نزن! مزن! زن! گفتن برآمد از تن
او در زدن زدن من، مصروف مرده داری
خود چون دیموکرات است آخر به عقل آید
لازم بود دراین ره، صد گونه جان سپاری
دراین زدن زدن ها، یک حکمتی ست امّا
تیغون! تو بی سوادی، کزآن خبر نداری

اکتوبر 2006، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *