+ - x
 » از همین شاعر
1 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
2 عقلنامه
3 علمای عزیز
4 عمر خبیث
5 تاپ و تیپیک
6 بکس قدیمی
7 اگر حامد شود محمود
8 از خود و بیگانه
9 تدبیر مهمانی
10 قند و قروت

 » بیشتر بخوانید...
 این صبح همان و آن شب تار همان
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
 پیوند
 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
 گردن خم نمی کنم
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


هرچه را دیدی، ندیدی، زود غارت کردنا
منتظرباید؟ نباید! بر اشارت کردنا
عمر چندان اعتباری نیست، فرصت می رود
یک جسارت، باطهارت بی طهارت کردنا
زودشو گوساله آخر گاو خواهد شد، مگو
با دموکراسی نمی سازد امارت کردنا
کم کمک باید بزرگی پیشه سازی، بهتراست
کارهای آنچنانی در صغارت کردنا
در تخصص پیرو خوبان خارج دیده باش
کارها بر طرز رندان، بامهارت کردنا
خواهش خوبان خارج دیده می باشد یکی
یا ریاست یا سفارت یا وزارت کردنا
از مزاحم دورشو،بگذراز او بگذار، زار
مستشاران را به کار استشارت کردنا
حکمتی گویم ترا بنویس و در جیبت گذار
کردنی ها هرچه می کردی، تجارت کردنا
سعدیا پُف کن به گوش کاکه تیغون این سخن
از شکاف طنز بر عالم نظارت کردنا

جنوری 2008، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *