+ - x
 » از همین شاعر
1 کلاه های سفید و کله های سیاه
2 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
3 ذهن کوچه گشت
4 طالبان
5 معنای تجدد
6 حضرت بوش
7 کرامات دموکراتیک یک شیخ
8 علاج چشم عمر
9 علمای عزیز
10 تدبیر مهمانی

 » بیشتر بخوانید...
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 عبرتی کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا
 کرزیا! چشم ترا صدقه که گریان می کند
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 از نفرتی لبریز
 جان و جهان می روی جان و جهان می بری
 اگر مُردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


هرچه را دیدی، ندیدی، زود غارت کردنا
منتظرباید؟ نباید! بر اشارت کردنا
عمر چندان اعتباری نیست، فرصت می رود
یک جسارت، باطهارت بی طهارت کردنا
زودشو گوساله آخر گاو خواهد شد، مگو
با دموکراسی نمی سازد امارت کردنا
کم کمک باید بزرگی پیشه سازی، بهتراست
کارهای آنچنانی در صغارت کردنا
در تخصص پیرو خوبان خارج دیده باش
کارها بر طرز رندان، بامهارت کردنا
خواهش خوبان خارج دیده می باشد یکی
یا ریاست یا سفارت یا وزارت کردنا
از مزاحم دورشو،بگذراز او بگذار، زار
مستشاران را به کار استشارت کردنا
حکمتی گویم ترا بنویس و در جیبت گذار
کردنی ها هرچه می کردی، تجارت کردنا
سعدیا پُف کن به گوش کاکه تیغون این سخن
از شکاف طنز بر عالم نظارت کردنا

جنوری 2008، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *