+ - x
 » از همین شاعر
1 طرز خوبان
2 چادری
3 دلهای گریخته
4 آزادی اندیشه
5 دو حکمت از ملا محمد عمر
6 سینما
7 حضرت بوش
8 غزل بی ناموس
9 حسن تعبیر
10 آسیای نوبتی

 » بیشتر بخوانید...
 مطربا عیش و نوش از سر گیر
 سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 شوق غزل جوشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


" مادر سلام ما همگی ناخلف شدیم "(1
گاوسیاست آمد و ما چون علف شدیم
" مادر سلام طفل تو دیگر بزرگ شد" (2)
گوساله بود وبود، سرانجام گرگ شد
مادرسلام خنده به ریش زمانه کن
این بخت واژگون شده را قین و فانه کن
جنگ هزارو یک شبه یی بخت وآسمان
جاریست همچنان که چنین است این جهان
یک نقطه مانده فیل ِ ترا قیل می کنند
جیبت پر ازهجوم اباطیل می کنند
مادر سلام کار سیاست خراب شد
طوفان نوح غرقۀ موج شراب شد
مادر سلام، بر رخ ما آبرو نماند
بر کلّه یی فلان شده یک تار مو نماند

******
پرسیده ای که پیر کجا شد جوان چه شد
من مانده ام که عاقبت آخر زمان چه شد
ملاّ عمر، عطا و اسامه کجا شدند
غیب و غرب به خاک ویا بر سما شدند
ملاّ عمر چو قند نهان شد به قندهار
بین قرارگاۀ رقیبان ِ بی قرار
ملاّی شوخ وشنگ به یک دم عبوس شد
با یک غلام ِ پَشه مقا بل به توس شد
توس ِ تپان و خشت و قره و پشه نگر
در بیخ ریش و چشم چپش دهشکه نگر
تابوت و تخت، سخت به دست تفنگ شد
خوش جنگ زرگری نهنگ و جفنگ شد
بن لادن از زمین و زمانه برید و رفت
چونان به جیب شیخ که گم گشته پول نفت
مثل جن از صحیفۀ رادارهم گم است
مانند نشه حاضرومفقود درخم است
در مرکزو به شهر ونواحی قندهار
سالم نمانده سُنبه و سوراخ و غارو مار
بم افگند که حال ِ کسی این چنین مباد
خوش می زند، زند که زنش سه طلاق باد
******
اینک زبان خموش و جهان شد به کام دوست
ما، در بلی بلی شده و هرچه هست، اوست
بخت ِ هزار ساله فرو خفته، خواب ِ خواب
اینک قضای حاجت و ما در پی گلاب
اینک دگر به بازی شطرنج خو کنیم
از دَور ِ فیل با مۀ نو گفتگو کنیم
اینک نشسته ایم که تا دوستان ما
با قصّه های خوب شب ما سحر کنند
یا دوستان دور دگر باره قوم را
خر کرده کرده کرده به تکرار خر کنند
این گفته گفته گفته و گوییم و گفته ایم
مارا مگر، اگر زدگر در، بدر کنند
القصّه حرف و قصّۀ شعر مظفری
آخر شدست و مصرع ما بودآخری


15 مارچ، 2003، هامبورگ، کاکه تیغون



(1) و (2) : از سیدابوطالب مظفری

قین و فانه : ( ق ِ )، شکنجه
قیل : ( ق ِ )، بلند
غیب و غرب : گم و لادرک
دهشکه : (دَ شَ )، از انواع اسلحه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *