+ - x
 » از همین شاعر
1 راست و دروغ
2 کلاه های سفید و کله های سیاه
3 قند و قروت
4 دلهای گریخته
5 دیدار در کوه قاف
6 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
7 ماجرای این و آن
8 برای معشوقه پیر
9 حسن تعبیر
10 دوتا نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
 از فراز منبر ابرها
 رخ ها بنگر تو زعفرانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱



"غلط نمی شنوی، راست بی فروغ شد ه "

" گمان من دلکت یک کمی دروغ شده
چرا دروغ؟ مگر راست قحط گردیده؟ "

"نخیر، نی، مگرم چون مگس به دوغ شده"

"چه حرف ها و چه گپ ها، چه آمده کامروز
گل زبان تو آتش شده و قوغ شده؟ "

" بلی، ولی تو خودت عادلی قضاوت کن
ببین تمیز چه سان گاو زیر یوغ شده
چه روزگار بدی، قاضیانه باید گفت
کلاه هرچه دروغ است مثل توغ شده "

" عجب صلا زده ای، من نه قاضی ام نه خرم
که حرف مفت کسی را به پول خود بخرم "

" قسم به آنچه که حرف مرا به آن نخری
خری، خری، نخری، سخت و پخته کوروکری "

" نه کورم و نه کرم نی ذلیل چشمانا
که فرق حضرت بوش از دو بیضه نتوانا
به مود روز بیاندیش ای دگر اندیش
به کام دل برسی عادلانه از پس و پیش "

" حریف مصلحت اندیش، مرد امروزی
کلاه تازه برای دروغ می دوزی "

*****
زمان حضرت بوش است، یاوه کس نشنفت
دگر دروغ نمانده ست، راست باید گفت

دسامبر، 2005، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *