+ - x
 » از همین شاعر
1 طرز خوبان
2 ذهن کوچه گشت
3 تاپ و تیپیک
4 تلک
5 از کابل تا دوبی
6 فش فش دیگ بخار
7 از خود و بیگانه
8 علت مرگ و زندگی
9 دوتا نگاه
10 خواب رندانه

 » بیشتر بخوانید...
 گویم سخن لب تو یا نی
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 می واژه
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 خاک خسته
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

راپور های واصله اِمپورت می شود
هرکس که هر چه کرده ترانسپورت می شود
پیش از جهنمیدن ِ بسیار، هر عمل
با طبل و دُهل و دار یه اسکورت می شود
یک تا دو تا به دوسیه سنجاق و بعد از آن
فورا ً به سوی محکمه اکسپورت می شود
این کار ِ بخت بوده، نداند کس از نخست
از جمع شان کی صاحب پاسپورت میشود؟
آنکس که ویزه یافت، پس از صد هزار سال
یک شب به سَیر ِ شهر فرانکفورت می شود
از آن جهان به سوی جهنم، چو برق و باد
شبگیر نا رسیده که دیپورت می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *