+ - x
 » از همین شاعر
1 خره شو
2 دیدار در کوه قاف
3 حسن تعبیر
4 دستگیری پدرانه یا مردسالاری تجربی
5 تدبیر مهمانی
6 ماجرای این و آن
7 آشپزخانه
8 کرامات دموکراتیک یک شیخ
9 دالان عجیب
10 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر

 » بیشتر بخوانید...
 عمر بر اومید فردا می رود
 همسایه
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 می وزد باد
 جز جانب دل به دل نیاییم
 او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
از دست روزگار که بهتر نمی شود
یکسو زمانه ظالم و یکسو حریف، تند
این نغمه تا کجا که مکرر نمی شود
بدبخت می رسد مثلا ً دَم به دَم ز غیب
خوشبخت کو؟ کجاست؟ که " آردر" نمی شود
از جنس عقل هر چه که بود و نبود، نیست
حالا خرید عقل به دالر نمی شود
آفت رسیده کار ز جادو گذشته است
کس بَند و واز ِ انترو منتر نمی شود
فرمای تا بلای عظیمی فرو شود
بهتر چو حال قوم بد اختر نمی شود
آمد صدای هاتف غیبی چنانکه خود
شرحش به صد رساله و دفتر نمی شود
گفتا، عظیم تر ز عمر، کو بلای بد؟
با او نشد، بدان که به دیگر نمی شود
یا با عمر گذاره نما یا که چاره کُن
یا پاسپورت داخلی ات پاره پاره کُن
یا چشم خود ببند و امید استخاره کُن
یا چشم های خویش پر از استعاره کُن
ملا عمر! فدای دو چشمت خدای را
با چشم روشنت به کنایت اشاره کُن
تا باشد اینکه وضع امارت دگر شود
یا ای امیر! بر خر خویشم سواره کُن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *