+ - x
 » از همین شاعر
1 درود بر شب
2 مرگ پرنده
3 ناله ای در سکوت
4 گمراه
5 بر گور بوسه ها
6 دیگر نماند هیچ

 » بیشتر بخوانید...
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 سیزدهم
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 گلوی شوق
 پاییز
 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
 چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

توده های سیاه درختان
سکن اندر خموشی چو کوهند
شب به خوابست و در آسمان ها
اختران، روشن و با شکوهند
باد گرمی چو لرزان نفس ها
می خورد بر لب و گونه هایم
می کشد نور رؤیایی ماه
سایه ای نیمرنگ از قفایم
ای شبی کافریدی خدایان
بر لبان کبودم چه نرمی
ای شبی کز تو مهتاب ها زاد
در خم گیسوانم چه گرمی
در من امشب نفوذ تو چون بود
کز بهار تو آبستنم من
زاید از من گلان شکفته
زانکه گر گل نیم، گلشنم من
باد گرمی که می اید از دور
از من خسته، سوزان نفس هاست
بوی عطری که پر کرده صحرا
آرزوها و زیبا هوس هاست
اختران در دو چشم منستند
چون درخشد فروغ نگاهم
بانگ تو ناله ی گنگ دریاست
یا که خاموشی شامگاهم
در نمی یابم این نغمه ی تو
گرچه تأثیر آن کرده مستم
سر چو در پایم اندازد آرام
آب چشمان بشوید دو دستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *