+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا بهر ربودن دوست دارم
2 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
3 شب
4 اگر خونین دلم یاقوت گردد
5 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
6 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
7 می واژه
8 لبخند
9 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
10 تشنه

 » بیشتر بخوانید...
 بهار من
 من مست می عشقم
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من
 افسانه من
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 خضری به میان سینه داری
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
 نتانی آمدن این راه با من
 چه کارستان که داری اندر این دل

۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۵

آمدم در غزلی در بر تو خواب بُدی
دست پر ناز بغل گستر تو خواب بُدی

دو سه تا زمزمه ی عشق ز باغ دل خویش
چیده بودم که کنم پرپر تو خواب بُدی

گفته بودی که شباهنگ گذارم باشی
برسیدم که کنم باور تو خواب بُدی

نگهتِ شب ز گذرگاه بهار نارنج
می وزیدم به سر و پیکر تو خواب بُدی

باش فردا که ببینی که کسی دزدانه
بوسه پاشیده سر بستر تو خواب بُدی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

محمد .ا:

درود بر شما بانوي شاعره پارسي بسيار مسرور و خرسندم كه ساعاتي را با اشعار شما و ساير شعرا در اين وبگاه سپري كردم




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *