+ - x
 » از همین شاعر
1 از فراز منبر ابرها
2 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
3 بال سحر
4 مهاجر چیست؟
5 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
6 قصه پرداز
7 نشان دل
8 صدف
9 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
10 خزف و گهر

 » بیشتر بخوانید...
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 عشق رويد ز زمين دل من
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 بیا تا کار این امت بسازیم
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 ما همه از الست همدستیم
 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

این شب ز بخت کیست که فردا نمی شود؟
بالِ سَحَر که بسته که پیدا نمی شود؟
ای دل! صبور باش و به تدبیر تکیه کن
از آه و ناله درد مداوا نمیشود
دیگر گشادِ کارِ خود از غیر کم طلب
این عقده جز به دست خودت وا نمی شود
باید به هم رسیم که موجی شود بلند
هر قطره ای علی حده دریا نمی شود
زاهد! دعا مخوان به سرِ کشتگان عشق
هر بوالهوس حریفِ مسیحا نمی شود
آزادگی به خون جگر غوطه خوردن است
هر داغ دیده لاله صحرا نمی شود
دل را بسوز تا سخنت دلنشین شود
انشای شعر خوب به دعوا نمی شود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

pari daryayi:

هر قطره ای علی حده دریا نمی شود ...درود وبسیار زیباست و به لذت خواندم و به یاد خواهم داشت ...




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *