+ - x
 » از همین شاعر
1 ناله ای در سکوت
2 مرگ پرنده
3 درود بر شب
4 دیگر نماند هیچ
5 بر گور بوسه ها
6 گمراه

 » بیشتر بخوانید...
 محاق
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 من اگر پرغم اگر خندانم
 بیا کامروز ما را روز عیدست
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
 مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون آخرین ستاره ی گمراه آسمان
غلتیده ام به دامن بخت سیاه خویش
از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک
گم کرده ام درین شب تاریک، راه خویش
گاهی چو قطره ای که ز ابری فروچکد
لغزیده ام ز دیده ی بی آرزوی بخت
گویی سرشک ماهم و می افتمش ز چشم
چون مرغکان گمشده نالند بر درخت
تا آخرین پرنده ی شب دم فرو کشد
بر می کشم به خواهش دل، ناله های خویش
من کیستم؟ پرنده ی شب های بی امید
سر داده در سکوت درختان، صدای خویش
گاهی صدای ریزش دل های عاشقم
وقتی که با خیال کسی گفتگو کنند
وقتی که خنده های خوش از گوشه های لب
تک بوسه ها ی گمشده را آرزو کنند
گاهی چو ناله ای که ز دردی خبر دهد
پا می نهم به خلوت شب های آشنا
گویی لهیب گریه ی باران مغربم
کاتش زنم به خرمن آفاق بی فنا
گاهی سرشک حسرت اویم که بی دریغ
می ریزم از دو گوشه ی چشم سیاه او
چون اشک شمع سوخته، می افتمش به پای
آزرده از ملامت تلخ نگاه او
چون آخرین ستاره ی گمراه آسمان
غلتیده ام به دامن بخت سیاه خویش
از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک
گم کرده ام درین شب تاریک، راه خویش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *