+ - x
 » از همین شاعر
1 پلان ها و فلان ها
2 طالبان
3 تیک هی
4 دیدار در کوه قاف
5 دلهای گریخته
6 دموکراسی
7 کلاه های سفید و کله های سیاه
8 خرم آنروز
9 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
10 علت مرگ و زندگی

 » بیشتر بخوانید...
 صبر با عشق بس نمی آید
 آدم آهنی
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 جنازه های متحرک
 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 تا این خرد خام تو، معیار بود
 اگر دانی زبان اختران را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲


از عمر خبیث باستانی
یک سال گذشت، ناگهانی

مانند عبور باد، سرخوش
از خشتک زرد زعفرانی

با سه صد و شصت و پنج روزش
هر روز هزار خردوانی

رفت است و نرفت بعد یک سال
آن غایله های آب و نانی

او خوش که دوباره برنگردد
ما مانده و ژست سخت جانی

او لحظه و لمحه و اشاره
ما از پی نقش جاودانی

این بار هزار متر گشته
این لست طویل ناجوانی

کاش از همه گونه بُعد و ابعاد
گم بود یکی و آن، زمانی

با عمر نمی توان سخن گفت
حتی به زبان ترجمانی

ای عمر چه می شدی که هر بار
تمدید تو بود رایگانی

غربال تو بیخت این و آن را
برکند نشان و بی نشانی

تا سال دگر چه؟ چیز؟! ما نیز
گوییم: فلان ِبدگمانی
دسامبر 2010، هامبورگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *