+ - x
 » از همین شاعر
1 مرگ پرنده
2 گمراه
3 دیگر نماند هیچ
4 درود بر شب
5 ناله ای در سکوت
6 بر گور بوسه ها

 » بیشتر بخوانید...
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 قتل عام
 دیار آخرین
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 نرگس مستانه
 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

دیگر نمانده هیچ به جز وحشت سکوت
دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ
خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
جسم است و جان کوفته در جستجوی مرگ
تنها شدم، گریختم از خود، گریختم
تا شاید این گریختنم زندگی دهد
تنها شدم که مرگ اگر همتی کند
شاید مرا رهایی ازین بندگی دهد
تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کس
تنها شدم که هیچ نگیرم سراغ خویش
دردا که این عجوزه ی جادوگر حیات
بار دگر فریفت مرا با چراغ خویش
اینک شب است و مرگ فراراه من هنوز
آنگونه مانده است که نتوانمش شناخت
اینک منم گریخته از بند زندگی
با زندگی چگونه توانم دوباره ساخت؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *