+ - x
 » از همین شاعر
1 عبادت
2 مقام زن
3 سپاس
4 گفتگویی با دل
5 کفر و دین
6 هم پای خورشید پاییز
7 بتو
8 بیاد گذشته شب
9 وعظ بیجا
10 تلاوت اشک

 » بیشتر بخوانید...
 یک کوچه ی باران زده...
 یک آه سرد نیم شبی از جگر برآ
 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
 بیدار کنید مستیان را
 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
 شعری که زندگیست
 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
 غم عشق تو از غمها نجاتست
 در مدح بزرگان زمانه
 از سالهای توت و ابریشم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

بیا که فصل بهار است و انتظار توام
بیاد روی و دو چشمان پر خمار توام
اسیر مهر تو و لطف عاشقانهء تو
فتاده ام به کمندت همه شکار تو ام
بیاد قامت موزون و پیکر نرمت
نشسته ام به تفکر همه خمار توام
بهار، بلبل و گل کیف بیشتر دارد
مرا سزا نبود زانکه بیقرار توام
نگاه منتظرم بس به انتظار دوید
به اشک دیدهء من بین که آبشار توام
گذشتم از همه خوبان تاشکند امروز
هنوز در شکن زلف تاب دار توام
بغیر عشق توام راه و رسم دیگر نیست
تو نا امید مسازم، امیدوار توام

یونس اباد تاشکند
۱۴،۳،۱۹۹۸


تا کنون ۳ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Tariq karimi:

besyar maqbool hast ........




farhat:

بسیار زیبا بود
.....تو نا امید مسازم ، امیدوارم تو ام

همیشه امیدوار باشید جناب ظریفی...




فریبا رازی:

این آدمک غیر از لهو ولهب زنانه چیزی یاد ندارد...




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *