+ - x
 » از همین شاعر
1 بیاد گذشته شب
2 حدیث شعر
3 وعظ بیجا
4 در انتظار تو
5 عبادت
6 پری دریایی
7 سپاس
8 مقام زن
9 گفتگویی با دل
10 هم پای خورشید پاییز

 » بیشتر بخوانید...
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 اگر نه عاشق اویم چه می پویم به کوی او
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 دل پردرد من امشب بنوشیده ست یک دردی
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست
 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا توانم هر طرف راهی به دل وا میکنم
رهرو روشن ضمیرم راه پیدا می کنم
نیستم محتاج جنگ کس برادر زان سبب
در جدال دشمنان امروز و فردا میکنم
مسچد و میخانه، در صحن کلیسا یا کنشت
هر کجا بزم محبت بود ماوا میکنم
مغرضان گر طعن من گویند، باکم نیست نیست
با دلایل مشت این خصم کهن وا میکنم
باکم از رزم سیه دل نیست در بزم رقیب
با طریقی یا به نهوی جرمش افشا میکنم
گرگ ظالم با لباس میش آمد در گله
میشناسم طرز رفتارش که غوغا میکنم
کیست ملحد یا مجاهد؟ هر دو افغان زاده اند
حیله و نیرنگ دشمن بر تو افشا میکنم
حرف واعظ در جهاد کفر و دین جهل است و ظلم
ار بخواهی! در حقیقت عزم دعوا میکنم
کین و نفرت در میان نسل انسان کاشتند
دشمنان آدمیت زود رسوا میکنم
الحذر ای دوستان از مردمان دیو سیر
خود نگوئی تاکه با دشمن مدارا میکنم
طالب عشقم محبت می خرم در شهر هجر
تشنهء لطفم برادر وار سودا میکنم
عاشق انسانم و با کفر و دینم کار نیست
تو! قضاوت کن که آیا کار بیجا میکنم

میزان سال ۱۳۸۲ شهر تامپره فنلان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *