+ - x
 » از همین شاعر
1 نه من دیگر نمی خندم
2 سکوت
3 گل سرخ و گل زرد
4 آهنگی در سکوت
5 الا ای رهگذر
6 افسانه من

 » بیشتر بخوانید...
 پرندگان
 ناودانها
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 تلخکها
 مر عاشق را ز ره چه بیمست
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم
 بی پناه بادبان
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بپیچ ای تازیانه! خرد کن، بشکن ستون استخوانم را
به تاریکی تبه کن، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن، خوار کن، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیاسوز اجانب تار کن، پاشیده کن از هم
پریشان کن، بسوزان، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
ستمکش روح آسیمه، سر افسرده جانم را
به دریای فلاکت غرق کن، آوازه کن، دیوانه ی وحشی
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را
و اما با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا! و در فردای انسای
بر اوج قدرت انسان زحمتکش
به دست پینه بسته، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *