+ - x
 » از همین شاعر
1 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
2 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
3 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
4 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
5 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
6 خوشه چین
7 آخر سوب نیست...
8 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
9 دوبیتی
10 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی

 » بیشتر بخوانید...
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 خورشید قاتل است
 من بی نهایتم
 تعبیر بی خوابی
 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
 ای برده نماز من ز هنگام
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 هله هشدار که با بی خبران نستیزی
 بیستم
 آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
آرزوی سبز گشتن، کُرتِ ترکاری شده

عکسِ یک­دختر بهشت از دوربینِ آتشک
در نمایشگاه هر قشلاق، دیواری شده

باز از سیمای نغزِ رادیوی آبشار
خاطراتِ چشمه و مِترا شنیداری شده

امپگاهی تا شکفتی، بابه­نوروزی ترا
عاشِقِ دیوانه و ولگردِ بازاری شده

ای­شقایق! سرخ می­پوشد تمام دختران
قریه را رنگِِ لبت بیماری­یی ساری شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *