+ - x
 » از همین شاعر
1 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
2 از سرماگک‎های سرخ
3 تاقین
4 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
5 قرضداران
6 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
7 همیشه خواهش بالاتر است از بینی
8 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
9 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
10 از میان هزارتا خود من

 » بیشتر بخوانید...
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 فساد عصر حاضر آشکار است
 چو از سر بگیرم بود سرور او
 بیستم
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
ایستادم، تا بفرمایی کنی ویرانه­ ام

می­توانی تکه­هایم را کنی دیوار و در
یا بمانی همچنان روی سرک دیوانه­ ام

ریشه دارد جای پاهایم به تاریخ دلت
باز هم در پیش چشمان خودت بیگانه­ ام

تکسیِ تنهایی ما را ندانم تا به­کی
این رقم راننده می­گردی به­روی شانه­ ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *