+ - x
 » از همین شاعر
1 تسکین
2 پیچک عشق
3 عشق خفته
4 آسمان آبی

 » بیشتر بخوانید...
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 چمن جز عشق تو کاری ندارد
 ساقیا برخیز و درده جام را
 مادر
 به غم فرونروم باز سوی یار روم
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می شد
 سرنوشت
 هنوز قامت مستت روان زیباییست

۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۵

بگویم یا نگویم، یار میداند که غمگینم
نمیدانم ز روی چی نمی کوشد به تسکینم
چه جادویی هویدا شد در آن چشمان سر مستش
که بی پروا زدم دل را به بحر و باختم دینم
هزاران آیت صلح و صفا پیوسته می فرمود
و کم کم باورم میشد که من آن عشق دیرینم
به عشقش آن چنان دلبسته ام کو خود نمیداند
که در هر گردش ِ چشمش دهم من جان شیرینم
نبودم لحظه یی فارغ من از یاد و خیال تو
«مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم»

--------------

*بیت آخر از خواجه شیرین سخن حافظ شیرازی

13.06.2011


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *