+ - x
 » از همین شاعر
1 تسکین
2 عشق خفته
3 آسمان آبی
4 پیچک عشق

 » بیشتر بخوانید...
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 جان خراباتی و عمر بهار
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 نگاهبان دو دیده ست چشم دلداری

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

ای وای اگر که چشم سیاه تو تر شود
حال دلم از آنچه که باشد، بتر شود
یک حرف و یک سخن ز لبت ناشنیده ام
انصاف نیست قصهء راه و سفر شود
یارا غنیمت است که ترا سیر بنگرم
ترسم ز بخت شور من این دم به سر شود
داغ دلم دوباره شود تازه چون روی
حاشا که بی رخ تو مرا شب سحر شود
خون از غزل چکد چو نویسم ز هجر تو
اینگونه دیر نیست که عالم خبر شود
روزی که در حریم تو پرواز سر کنم
یک عشق خفته در بر من شعله ور شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *