+ - x
 » از همین شاعر
1 پیچک عشق
2 تسکین
3 عشق خفته
4 آسمان آبی

 » بیشتر بخوانید...
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 بیست و هشتم
 گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
 سی و دوم
 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
 حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

آسمانِ آبی و یک رنگ می خواهد دلم
نرگس خمار و شوخ و شنگ می خواهد دلم
سرزمین آرزو های من انبار غم است
سرزمینی خالی از هر جنگ می خواهد دلم
در بهاران چشم امیدم نشد روشن ولی
در خزان گل های رنگارنگ می خواهد دلم
شانه یی پیدا نشد تا سر گذارم روی آن
بهر این سر بالشی از سنگ میخواهد دلم
جام می هر چند نصیب ما نمی گردد ولی
نشه پرسوز چرس و بنگ میخواهد دلم
عشق ِ بازاری خریداری ندارد هوش دار
عاشق دیوانهء دلتنگ می خواهد دلم
من متاع عشق خود در کوی مستان میبرم
نغمهء تار و رباب و چنگ می خواهد دلم
چون قناری در قفس دل بیقراری می کند
یک دهن شعر تر و آهنگ می خواهد دلم

12.07.2011


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد شکیب سخا:

خواهر گرامی با عرض سلام!
امیدوارم خوب و خوش باشید
اشعار شما را در این سایت خواندم بعد از بس برای دلنشین و جزاب بود که با خودم فکر کردم نا عادلانه است اگر نظر ندهم.
به امید آنکه زندگیتان مملو از طراوت و شادابی و بدون رنج و غم باشد تا بتوانید اشعار و منظومه های بیشتر و بیشترتر داشته باشید.
سپاسگذارم
احمد شکیب




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *