+ - x
 » از همین شاعر
1 دریا
2 گرد راه
3 مادر
4 ملت من
5 با یاد چشمهای تو
6 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
7 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
8 عشق چیست؟
9 درخت
10 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی

 » بیشتر بخوانید...
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
 تو را دوست میدارم
 پنهان به میان ما می گردد سلطانی
 بر من قلم قضا چو بی من رانند
 من که حیران ز ملاقات توام
 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
 این بار بمان كه شب درازی بكند
 من از ساحل گریزانم
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم
سر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم
بگیریدم بگیریدم كه من در من نمی گنجم
من آتشبازی آواز های عید موعودم
مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم
غبار هیچ گرد ره نیم در چشم كس لیكن
خیال آیینه یی دارم كه در گلشن نمی گنجم
سرود برق ریزیهای فصل رویش و رنگم
شرار مشعل طورم كه در خرمن نمی گنجم
مرا فریاد گاهی در مسیر نیستان باید
من آن دردم كه در پیچاك یك شیون نمی گنجم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *