+ - x
 » از همین شاعر
1 جنوب طوفان است
2 تبر
3 انتظار
4 دود
5 حسرت
6 کوچ

 » بیشتر بخوانید...
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
 هر چند بی گه آیی بی گاه خیز مایی
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 عمر خبیث
 سر سرگشته ام سامان نداره
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 تیمسار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جنوب طوفان است
و نبض تند تنش را ز نبض کاخ شنو
و خون صخره و سنگش به رود ها جاریست
و صخره خشم الود
فراز کاخ بلندش ز خشم ویران است
و سوگوارترین مادرش پریشان است
و باغ تشنه او انتظار باران است
ولی
بیبین که کشتی بشکسته غرق طوفان است
هزار دست به پارو زدن شتابان است
ولی ساحل دریا به دست شیطان است
کجاست کشتی بان؟
هزار دست به پارو زدن شتابان است
کجاست کشتبان؟
یکی آنجا نشسته در خم و پیچ امواج
بسی محزون و سرگردان
ضعیف و خسته و نالان
تب آلوده زداغ تیر آشنایان
با حدیث تلخ بی فرجام
و دریا همچنان طوفان

شبی که موج به ساحل رسید و طوفان شد
هزار خاطر افسرده بس پریشان شد
یکی که کشتی بشکسته غرق طوفان شد
بیبین که خیل شغادان نشسته در ساحل
و دام و صید هزران حریص در راه است
چی سان تو میگذری غافل از دو صد دامی
که چشم ها ی صیادان
تا خم کوچه به دنبال تو میلغزد
جنوب طوفان است
و باد های تند جنوب
سکوت سرد تو را میشکند در شرق و شمال

هیولا سر زده از بام وباغ و کوچه ها هرجا
و دام صید صیادان نشسته هر قدم هرجا
تنور سرکش آتش زبانه میکشد هر جا
لباس سوگ به برکرده است درخت کهن
و سال هاست که تهمینه اشک میریزد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

؟؟:

بسیارعالی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *