+ - x
 » از همین شاعر
1 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
2 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
3 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
4 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
6 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
7 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
8 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
9 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
10 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم

 » بیشتر بخوانید...
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
 ز زندان خلق را آزاد کردم
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 بخش دهم
 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
آنقدر فکر نکن مرد لچک! خواهی مرد
تو که ولگرد ترین آدم دنیا استی
زیر پل با جسد مانده شخک خواهی مرد
تو فقط مرگ بگو بس! چه تفاوت دارد
این به دست تو و یا دست فلک، خواهی مرد
پیش تو فلسفه وآیت و افسانه یکی است
چونکه با این همه معیارو محک خواهی مرد
تو به هر پخته و نا پخته دلت را دادی
با همین گونه دل تیت وپرک خواهی مرد
زنده گی بر سر یک قول خود ایستاد نشد
هر قدر هم که شوی آب و نمک خواهی مرد
تو به قرآن و خدا و همه کس شک داری
عاقبت زیردل این همه شک خواهی مرد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

چکاوک:

بسيار زيبا!




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *