+ - x
 » از همین شاعر
1 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
2 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
3 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
4 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
5 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
6 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
7 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
8 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
9 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
10 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است

 » بیشتر بخوانید...
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
 نوش کن جام شراب یک منی

۴.۶
امتیاز: ۴.۶ | مجموع آراء: ۵

ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
بعد قلبی را برایت داده و غم ساختند
تا که نفرت از سر و رویت ببارد مثل سگ
چند دندان مزخرف را بهت هم ساختند
اندک اندک اسکلیتت را تراشیدند و تا :
شکلی از اخلاق شیطان را مجسم ساختند
بعد جسمت رشد کرد از قطره های بویناک
از چه یک آب کثیف و گنده آدم ساختند
قد کشیدی عاشقی کردی و عاشق تر شدی
قلب نامرد ترا در چنگ مریم ساختند
کوچه ها از نقش پایت پر شدند و گام گام
عمر کوتاه و کم دیوانه را کم ساختند
بعد هم شعر و شراب و سکس و آخر زیر خاک
زنده گی را سخت رازآلود و مبهم ساختند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *