+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
2 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
3 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
4 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
5 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
6 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
7 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
8 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
9 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
10 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری

 » بیشتر بخوانید...
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 باد گاهی قدمش را به تماشا می برد
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 مرا هر لحظه منزل آسمانی
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 سکوت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار مان که نشه ی آدم دبل شود
دیوانه گی و مستیِ امشب متل شود
بگذار تا که مردم دنیا خبر شوند
با این شراب تلخ جهانت عسل شود
بگذار یاد مریم و افکار مسخره
کم-کم در این پیاله ی تیزاب حل شود
پیکی به سر سلامتیِ دوستت بزن
یک پیک بیشتر که جهان مبتذل شود
اصلاً به ما چه ربط که دنیا چطور شد
بگذار تا جهان به جهنم بدل شود
***
پیش از هبوط من به جهانی که هیچ نیست
این حس خوب و مسخره ام یک غزل شود
تا انتهای بوتل امشب رفیق باش
حس می کنم رفیق تو فردا "اجل" شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *