+ - x
 » از همین شاعر
1 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
2 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
3 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
4 مست ها دروغ نمی گویند
5 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
6 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
7 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
8 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
9 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
10 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته

 » بیشتر بخوانید...
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 در کارگه کوزه گری کردم رای
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
 امروز بحمدالله از دی بترست این دل
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
 آخر ای دریا
 ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۳

خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
حتا به نام تو که پر از مهربانی است
خط می زنم به دلقک پیری که مثل من
انبوه غصه های دلش جاودانی است
قسمت به هر که قدر خودش سهم می دهد
چیزی که مال من شده مرگ مجانی است
روزی برای من پدرم گفت:زنده گی
یک مشت خاطرات ایام جوانی است
مریم از این غزل نشود منقلب شوی
این گریه های دایم مرد "روانی" است
یک روز می رسد سرخاکم گذر کنی
یک شاخه گل بریز که گور فلانی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *