+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
2 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
3 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
4 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
5 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
6 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
7 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
8 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
9 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
10 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد

 » بیشتر بخوانید...
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 نا خورده شراب می خروشیم
 لحظه ای قصه کنان، قصهٔ تبریز کنید
 سکوت قرن
 از جهت ره زدن راه درآرد مرا
 در سوگ استاد شکوری
 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
پلنگ زخمی ات را در دل مرداب بگذاری
مرا کشتی بسازی کاغذی از روی لج بازی
پر از سنگم کنی بعدا میان آب بگذاری
بمان همسایه ها سیلت کنند انگار چیزی نیست
دلی را توته توته کرده در بشقاب بگذاری
من از پایان دنیا از تو از تقدیر می ترسم
که بعد از مرگ من عکس مرا در قاب بگذاری
به شرطی حاضرم هرگز جگرخونت نبینم که
قدم بر روی چشم نوکرت ارباب! بگذاری
چه خواهد شد اگر روزی بیایی خانه ام مریم!
سرت را روی زانویم به وقت خواب بگذار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *