+ - x
 » از همین شاعر
1 بیمار
2 باران
3 از زخم قلب آبایی
4 شعر گمشده
5 ترانه تاریک
6 رانده
7 بهار خاموش
8 شبانه
9 شبانه
10 دیگر تنها نیستم

 » بیشتر بخوانید...
 آه! ای پیک دل انگیز بهار
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 من از ساحل گریزانم
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 انتخاب
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 خاک خسته
 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه به خاطرِ آفتاب نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایه یِ بامِ کوچکش
به خاطرِ ترانه یی
کوچک تر از دست های تو



نه به خاطرِ جنگل ها نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره
روشن تر از چشم های تو



نه به خاطرِ دیوارها به خاطرِ یک چپر
نه به خاطرِ همه انسان ها به خاطرِ نوزادِ دشمن اش شاید
نه به خاطرِ دنیا به خاطرِ خانه ی تو
به خاطرِ یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی ست
به خاطرِ آرزوی یک لحظه ی من که پیشِ تو باشم
به خاطرِ دست های کوچکت در دست های بزرگِ من
و لب های بزرگِ من
بر گونه های بی گناهِ تو



به خاطرِ پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله می کنی
به خاطرِ شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته ای
به خاطرِ یک لبخند
هنگامی که مرا در کنارِ خود ببینی



به خاطرِ یک سرود
به خاطرِ یک قصه در سردترینِ شب ها تاریک ترینِ شب ها
به خاطرِ عروسک های تو، نه به خاطرِ انسان هایِ بزرگ
به خاطرِ سنگ فرشی که مرا به تو می رساند، نه به خاطرِ شاه راه های دوردست



به خاطرِ ناودان، هنگامی که می بارد
به خاطرِ کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطرِ جارِ سپیدِ ابر در آسمانِ بزرگِ آرام



به خاطرِ تو
به خاطرِ هر چیزِ کوچک هر چیزِ پاک به خاک افتادند
به یاد آر
عموهایت را می گویم
از مرتضا سخن می گویم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *